در وسعت این تنهایی... آسمان به اندازه چشمهای تو بارانیست...
و در کوچه های دلواپسی هایم .. هر شب.. صدای غمی آرام پرسه میزند!! لحظه های انتظاررا می شمرم... آهسته سخت می گذرند... گویی زمان.. از تپشهای تند قلب من بیهوده دیر میگذرد... من از پشت سوسوی چراغک تازه این عشق... لبخند معصوم صداقتی را حس می کنم... و تو را.. که لحظه ها را با همه خستگی پس میزنی...! ستاره های بیدار نیمه شب... در بغض غمگین این خلوت... به چشمان بسته ام می گویند.. آرام باش... شاید که در شبی دور دور.... از پشت آرزو های تو ای خسته عبوس.. مهربانی چشمهایش را به تو هدیه کند.....! و دلم با تو می گوید ای مهربان من... چه ناباورانه است.... که در آن شبهای دور... تنهایی من.. در چشمهای تو آهسته خواهد مرد... ![]()
ریحان.برای مهربانم ۱۳۸۵.۱۲.۶
+
نوشته شده در دوشنبه 1386/02/03ساعت 2:38 قبل از ظهر توسط ریحانه
|
