تبليغاتX
اولین اشک... - به نام مرگ..

چه سنگین است و پر درد است احساس ندانستن

که تنها لحظه ها را بی تو پیمودن.. برای تو

 .. برای سایه ای حتی ز تو جَُستن..

کجای شهر بی مقصد تو را جویم !

 که راهی نیست از من تا صدای تو..

کجای شهر تنهایی تو گَُُم گشتی...

 که دستم دور از آن دستان گرم توست !

دلم دلواپس نا مهربانی نیست دیگر..

من برای چشم تو می ترسم و اکنون..

دلم می لرزد از روزی که چشمت را..

به نام مرگ این دنیا ز من گیرد ..

نمی دانم !

نمی دانی !

چه سنگین است و پر درد است احساس ندانستن

که تنها لحظه ها را بی تو پیمودن.. برای تو ..

 برای سایه ای حتی ز تو جَُستن..

 

ریحان

+ نوشته شده در جمعه 1386/07/20ساعت 6:36 بعد از ظهر توسط ریحانه |